لغت نامه دهخدا
توسن دلی. [ ت َ / تُو س َ دِ ] ( حامص مرکب ) سخت دلی. ( ناظم الاطباء ). بدخوئی. ناسازگاری:
ز توسن دلی گرچه با کس نساخت
نوازنده خویشتن را شناخت.نظامی.
توسن دلی. [ ت َ / تُو س َ دِ ] ( حامص مرکب ) سخت دلی. ( ناظم الاطباء ). بدخوئی. ناسازگاری:
ز توسن دلی گرچه با کس نساخت
نوازنده خویشتن را شناخت.نظامی.
سخت دلی. بد خوئی ناسازگاری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توسن دلی و رایض تو قول لا اله اعمیوش و قائد تو شرع مصطفی