لغت نامه دهخدا
تنشق. [ ت َن َش ْ ش ُ ] ( ع مص ) دم از بینی کشیدن و بوئیدن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ریختن آب در بینی. ( از اقرب الموارد ). رجوع به استنشاق شود.
تنشق. [ ت َن َش ْ ش ُ ] ( ع مص ) دم از بینی کشیدن و بوئیدن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ریختن آب در بینی. ( از اقرب الموارد ). رجوع به استنشاق شود.
دم از بینی کشیدن و بوئیدن یا ریختن آب در بینی ٠
[ویکی الکتاب] معنی تَنشَقُّ: بشکافد
ریشه کلمه:
شقق (۲۸ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صاحب كتاب (ارشاد العقل السليم ) گفته: خدا حليم و غفور است، يعنى در عقوبتىكه جنايات بشر مستوجب آن است عجله نمى كند، و لذا مى بينيد كه آسمانها و زمين را همچناننگه داشته، با اينكه جا داشت به خاطر آن جنايات فرو ريزند، همچنان كه خود خداىتعالى در اين باره فرموده: (تكاد السموات يتفطرن منه و تنشق الاءرض ).
💡 اترک هذا وصف فراقا تنشق لهوله العباره
💡 لذا در آيـه بـعـد اضـافه مى كند (نزديك است آسمانها به خاطر اين سخن از هم متلاشىگردد و زمين شكافته شود و كوهها به شدت فرو ريزد! ) (تكاد السماوات يتفطرن منهو تنشق الارض و تخر الجبال هدا).