تنسته

لغت نامه دهخدا

تنسته. [ ت َ ن َ ت َ /ت ِ ] ( اِ ) بافته عنکبوت را گویند. ( برهان ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). تنیده عنکبوت. ( فرهنگ رشیدی ):
همان سراچه وخرگه که اوج مه می سود
کنون حضیض نشین شد چو سایه در بن چاه
فراش بوقلمون شد یکی پلاس درشت
تتق تنسته آن عنکبوتک جولاه.عمید لومکی ( از فرهنگ رشیدی ).

فرهنگ معین

(تَ نَ تَ یا تِ ) (اِ. ) بافتة عنکبوت.

فرهنگ عمید

= تنیده

فرهنگ فارسی

( اسم ) هر چیز نفیس تحف. نایاب.

ویکی واژه

بافتة عنکبوت.

جمله سازی با تنسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (( اللهم ماعملت فى هذه السنه من عمل نهتينى عنه و لم ترضه و نسيته و لم تنسته ودعوتنى الى التوبه بعد اجترائى عليك اللهم فانى استغفرك منه فاغفرلى و ماعملت منعمل يقربنى اليك فاقبله منى و لا تقطع رجائى منك يا كريم. ))