لغت نامه دهخدا
تملیکی. [ ت َ ] ( ص نسبی ) مال تملیکی؛ مال متصرفی و موروثی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تملیک و ماده بعد شود.
تملیکی. [ ت َ ] ( ص نسبی ) مال تملیکی؛ مال متصرفی و موروثی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تملیک و ماده بعد شود.
مال تملیکی. مال متصرفی و موروثی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مورد عقد یا ایقاع بودن برخی از اعمال حقوقی همچون اقرار، وصیت تملیکی و ابراء اختلاف است. این اختلاف گاه ناشی از تعریف ایقاع و گاه ناشی از تأثیر رد ذینفع در تحقق ایقاع است.
💡 وی در کنار تدریس در دانشگاه، در حوزه علمیه قم به تدریس درس خارج در بحثهای قضاء، شهادت، حدود، دیات و عقود تملیکی اشتغال داشت.
💡 بر طبق قانون تشکیل این سازمان، هر گونه اموال و دارائی که طبق شرایط خاصی به مالکیت دولت در میآید باید در اختیار این سازمان قرار گرفته و تا تعیین تکلیف آن (فروش، واگذاری، استرداد و غیره) اداره و نگهداری این اموال بعهده سازمان جمعآوری و فروش اموال تملیکی خواهد بود.
💡 - شکستن انحصار شرکت در مزایدهها - این امر با سراسری کردن مزایدهها و همچنین ورود سازمان اموال تملیکی به بورس کالا محقق گردید. با انجام این مهم، رانت بزرگی که قبلاً در مزایدهها برای افرادی خاص وجود داشت برداشته شد.
💡 وظیفه تعیین تکلیف کلیه اموال تملیکی دولت با رعایت توامان حقوق مردم و صرفه صلاح دولت را بعهده دارد بعبارت بهتر برطبق قانون سازمان اموال تملیکی امین اموال دولت و حافظ حقوق مردم است.