لغت نامه دهخدا
تقصر. [ ت َ ق َص ْ ص ُ ] ( ع مص ) مشغول داشتن بکاری و بسنده کردن،یقال: تقصرت الصبی به؛ مشغول داشتم آن کودک را به آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تقصر. [ ت َ ق َص ْ ص ُ ] ( ع مص ) مشغول داشتن بکاری و بسنده کردن،یقال: تقصرت الصبی به؛ مشغول داشتم آن کودک را به آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مشغول داشتن بکاری و بسنده کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا ساقیهات لا تقصر یا طول حیاتنا المقصر
💡 ان للجمعة حقا واجبا فاياك ان تضيع او تقصر فى شى ء من عبادة الله و التقرباليه بالعمل الصالح، و ترك المحارم كلها، فان الله يضاعف فيه الحسنات، ويمحوفيه السيئات و يرفع فيه الدرجات و يومهمثل ليلده فان الستطعت ان تحييها بالدعاء و الصلادفافعل، فان الله يضاعف فيه الحسنات و يمحوفيه السيئات، وان الله واسع كريم