لغت نامه دهخدا
تقدیرگر. [ ت َ گ َ ]( ص مرکب ) تعیین کننده سرنوشت. مُقَدِّر:
تقدیرگر شدند چو تقدیر یافتند
زانسو مقدرند و زینسو مقدرند.ناصرخسرو.رجوع به تقدیر و دیگر ترکیبهای آن شود.
تقدیرگر. [ ت َ گ َ ]( ص مرکب ) تعیین کننده سرنوشت. مُقَدِّر:
تقدیرگر شدند چو تقدیر یافتند
زانسو مقدرند و زینسو مقدرند.ناصرخسرو.رجوع به تقدیر و دیگر ترکیبهای آن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تقدیرگر شدند چو تقدیر یافتند زین سو مقدرند و از آن سو مقدرند