تعمی

لغت نامه دهخدا

تعمی. [ ت َ ع َم ْ می ] ( ع مص ) کور گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). || پنهان ساختن معنی بیت و معما در شعر از این است. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

کور گردیدن

جمله سازی با تعمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 میوه این درخت بسیار بزرگ است و تواند تا ۲۵ سانتی‌متر طول و تا ۴ کیلوگرم وزن داشته باشد. وقتی که میوه رسیده باشد رنگ پوست زرد لیمویی دارد و دانه‌هایش سفید مایل به زرد است، کم‌آب است و تعمی شیرین و کمی تلخ دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران