لغت نامه دهخدا
تصویرات. [ ت َص ْ ] ( ع، اِ ) در فارسی امروزین تصویرها. صورتها. شکلها. بت ها و تندیسه ها.( از ناظم الاطباء ). و رجوع به تصاویر و تصویر شود.
تصویرات. [ ت َص ْ ] ( ع، اِ ) در فارسی امروزین تصویرها. صورتها. شکلها. بت ها و تندیسه ها.( از ناظم الاطباء ). و رجوع به تصاویر و تصویر شود.
( مصدر اسم ) جمع تصویر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از همه اوهام و تصویرات دور نور نور نور نور نور نور
💡 قلم بگرفته نقاشان که جانم مست کفهاشان که تصویرات زیباشان جمال شاخسار آمد
💡 از کتابت بگذر ای ابن یمین تصریح کن کو ز تصویرات جان افزاش مانی یافتم
💡 گر ندیدستی پری در شیشه چون گیرد قرار در ته آیینه تصویرات او بنگر عیان