ترانه زن
مترادفها
خواننده، آوازخوان، ترانهخوان
لغت نامه دهخدا
ترانه زن. [ ت َ ن َ / ن ِ زَ ] ( نف مرکب ) مغنی. ( ناظم الاطباء ). ج، ترانه زنان:
از نوای تر ترانه زنان
هر دو تن خاستند نازکنان.امیرخسرو ( از بهار عجم ).
فرهنگ فارسی
مغنی جمع: ترانه زنان.
جمله سازی با ترانه زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من بلبل ترانه زن باغ دولتم یعنی که آمدهست گل دولتم ببار
💡 ور کم ز منی نماید اقبال باشند ترانه زن ز خلخال
💡 در آن شب زیبا، یک ترانه زن با صدای بسیار دلنشین و آرام، زیباترین آوازهای سنتی را برای مهمانان در سالن اجرا کرد.
💡 بسیاری از ترانه زنهای مشهور دوران گذشته، با اشعار عمیق و ملودیهای دلگیر خود توانستهاند بر قلب مخاطبان خود تأثیر زیادی بگذارند.
💡 او از سنین بسیار پایین به خوانندگی علاقهمند شد و در نهایت به یک ترانه زن بسیار موفق در عرصهی موسیقی تبدیل گشت.