تبهی

لغت نامه دهخدا

تبهی. [ ت َ ب َ ] ( حامص ) ( از: «تبه » + «ی » مصدری ). تباهی. فساد. خرابی:
مُلک را پاسدارم از تبهی
پاسبانیست این نه پادشهی.نظامی.|| بدی. پریشانی. تباهی:
بهی بنوک قلم جوی اگر همیخواهی
که زان بهی دگری را نیاوری تبهی.ناصرخسرو.رجوع به تباه و تبه و دیگر ترکیبهای آن دو در همین لغت نامه شود.

جمله سازی با تبهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مفزای دگر رنج برین رنج رهی بر مفزای نگارا تبهی بر تبهی بر

💡 ملک را پاس دارم از تبهی پاسبانی‌ست این نه پادشهی

💡 به درِ عقل گرد تا برهی از بلاها و زشتی و تبهی

💡 شکر آسودگی خاطر و سرشاری حال پرسشی گاه ز حال تبهی باید کرد

💡 ار چه شد حالِ من بدین تبهی نقدهای امیدِ من ندهی

💡 آن وثوقش نباشد از تبهی که برآنکس که مروراست رهی

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز