بیوسی

لغت نامه دهخدا

بیوسی. [ ب َ ]( حامص ) انتظار. امید. أمل. رجوع به نابیوسی شود.
- به بیوسی؛ انتظار بهی یا خوبی داشتن.امید نیکی داشتن:
افسوس که دور به بیوسی بگذشت
وان عمر چو جان عزیزم از سی بگذشت.انوری.به بیوسی از جهان دانی که چون آید مرا
همچنان کز پارگین آید امید کوثری.انوری.

فرهنگ فارسی

انتظار. امید. امل.

جمله سازی با بیوسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به کارگردانی جف وولنو، نویسندگی پیتر ام. لنکف. بازیگران مت باتلاگیا، چاندارا وست و گری بیوسی.

💡 تبرک را جناب آن ببوسی باخلاص از دل و از جان بیوسی

💡 به یاد جهان پهلوان ده حدیثم که هستم ز احسانش رحمت بیوسی

💡 بِه بیوسی چو گربه چند کنم زانکه چون سگ ز بد نپرهیزد

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز