بیهوده گفتن

لغت نامه دهخدا

بیهوده گفتن. [ دَ / دِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) یاوه گفتن. لاطائل و بیهوده سخن گفتن. لغو گفتن. یاوه سرایی کردن. تهذار. تفحش. ( منتهی الارب ). عتر. لغو. لاغیة و ملغاة. ( منتهی الارب ). هجر. ( ترجمان القرآن ). هذاء. هذر. هذو. هذی. هذیان. ( یادداشت مؤلف ): ذره؛ سخن بد و بیهوده گفتن. ( منتهی الارب ):
برآمد ز سودای من سرخروی
کزین جنس بیهوده دیگر مگوی.سعدی.مجال سخن تا نبینی ز پیش
به بیهوده گفتن مبر قدر خویش.سعدی.

فرهنگ فارسی

یاوه گفتن. بیهوده سخن گفتن. لغو گفتن. یاوه سرایی کردن.

جمله سازی با بیهوده گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رموز محقق مگو با جهول سر و برگ بیهوده گفتن که راست

💡 مجال سخن تا نبینی ز پیش به بیهوده گفتن مبر قدر خویش

💡 سخنهای بیهوده گفتن چنین ز راه خرد نیست و آیین و دین

💡 دلم پر خون شده از بیهوده گفتن نمییارد دگر جانم شنفتن

💡 چو بیهوده گفتن نیاید به کار همین مغز گوید سخن هوش دار

💡 چرا بیهوده گفتن پیشه کردی نه چون مردان بخود اندیشه کردی

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز