لغت نامه دهخدا
بینما. [ ب َ ن َ ] ( ع اِ ) بَیْنا. رجوع به بَیْنا شود.
بینما. [ ب َ ن َ ] ( ع اِ ) بَیْنا. رجوع به بَیْنا شود.
بینا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیراهن گل دریده شد بر تن گل شلوار تو بینما چو پیراهن گل
💡 پیر طریقت گفت: «ای سزای کرم و نوازنده عالم، نه با وصل تو اندوهست نه با یاد تو غم، خصمی و شفیعی و گواهی و حکم، هرگز بینما نفسی با مهر تو بهم، آزاد شده از بند وجود و عدم، در مجلس انس قدح شادی بر دست نهاده دمادم».