لغت نامه دهخدا
بیمارپرست. [ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستار بیمار. ( ناظم الاطباء ). بیماربان:
همه بیمارپرستان ز غمم سیر شدند
آنکه این غم خورد امروز شمائید همه.خاقانی.
بیمارپرست. [ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستار بیمار. ( ناظم الاطباء ). بیماربان:
همه بیمارپرستان ز غمم سیر شدند
آنکه این غم خورد امروز شمائید همه.خاقانی.
پرستار بیمار. بیمار بان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق کی فرصت بیمار پرستی دارد؟ نعمتی بود که خون در رگ ما نشتر گشت
💡 من پرستار دو چشم خوش بیمار توام گرچه بیمار پرستی بتر از بیماریست
💡 بیمار اگر چه دردناکست بیمار پرست در هلاکست
💡 بیمار پرست چشم بینار توام بیمار پرستی بتر از بیناری