بیم خورده

مترادف‌ها

ترسان، هراسان، نگران

متضادها

بی‌باک، جسور، بی‌پروا

لغت نامه دهخدا

بیم خورده. [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ] ( ن مف مرکب ) پر از بیم و ترس. ترسیده:
از آن بیم خورده سواران تور
دو تن تازیان دید ناگه ز دور.فردوسی.سه گرد از پس بیم خورده دو تور
بتازیم پویان برین راه دور.فردوسی.بدو گفت کاین بیم خورده سوار
بهدیه ازین کودک خرد دار.اسدی.

فرهنگ فارسی

پر از بیم و ترس. ترسیده.

جمله سازی با بیم خورده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سیلح از کف انداخت یک سر همه برفتند چون بیم خورده رمه

💡 بدو گفت کاین بیم خورده سوار به هدیه از این کودک خرد دار

💡 سه گرد از پی بیم خورده دو تور بتازند پویان بدین راه دور

💡 کودک کوچک با دیدن آن سگ بزرگ و غریبه در گوشه خیابان، بسیار بیم خورده و با ترس به سمت مادرش که در نزدیکی بود، دوید.

💡 او که از نتایج امتحان نهایی بسیار بیم خورده بود، تمام شب را بدون خواب و با افکار منفی درباره آینده‌اش سپری کرد و بسیار مضطرب بود.

💡 با شنیدن خبرهای ناگهانی درباره تغییرات ناگهانی در شرایط اقتصادی، بسیاری از سرمایه‌گذاران بیم خورده و با نگرانی زیادی به دنبال راهی برای نجات بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران