بیست و چار

لغت نامه دهخدا

بیست و چار. [ ت ُ ] ( عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) عدد اصلی مرکب. بیست وچهار. || بیست و چار لحن؛ از اصطلاحات موسیقی است. ( یادداشت مؤلف ):
چنگیی کو درنوازد بیست وچار
چون نیابد گوش گردد چنگ وار.مولوی.رجوع به آهنگ شود.

فرهنگ فارسی

عدد اصلی مرکب. بیست و چهار. یا بیست و چار لحن. از اصطلاحات موسیقی است.

جمله سازی با بیست و چار

💡 ربع مسکون چو از طریق شمار شد به فرسنگ بیست و چار هزار

💡 چنگیی را کو نوازد بیست و چار چون نیابد گوش گردد چنگ بار

💡 ساعت شب چو ضم کنی با روز خود بود بیست و چار آدم سوز

💡 برادر بد او را همی بیست و چار سرآورد بر جملگی روزگار

💡 چو شد آواز بیست و چار درگوش چه بیست و سی که صد بودند مدهوش

💡 شمس کز کرّه هست در مقدار ز صد و بیست و چار بار شمار