بیزان

لغت نامه دهخدا

بیزان. ( نف، ق ) صفت بیان حالت ازبیختن. در حال بیختن. ( یادداشت مؤلف ):
ز رنگ روی مل بر خاک ریزان
ز تاب موی گل بر باد بیزان.؟ ( از تاج المآثر ).
بیزان. ( ع اِ ) ج ِ باز، بمعنی مرغ شکاری. ( از منتهی الارب ) ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به باز شود.

فرهنگ فارسی

جمع باز مرغ شکاری

جمله سازی با بیزان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیفتاده است از دست تو چیزی تو حال خاک بیزان را چه دانی؟

💡 شد فرشتۀ آب و پیش آمد غمین خاک بیزان بر سر افراشته زمین

💡 به دست مطرب از اصلاح خاطر من شد پر از غبار، چو غربال خاک بیزان دف

💡 زمین از پای اسپان خاک میریخت هوا چون خاک بیزان خاک میبیخت

💡 عالم ز نشاط دل به غربال کنید زان پیش که خاکِ خاک بیزان گردیم

💡 ز رنگِ روی، گُل بر خاکْ ریزان. ز تابِ مویِ عَنبر، باد بیزان.

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز