بی مورد

مترادف‌ها

بیهوده، بی‌دلیل

متضادها

مرتبط، لازم، مورد نیاز

لغت نامه دهخدا

بی مورد. [ م َ / مُو رِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مورد عربی ) نه بجایگاه خود. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مورد شود.

فرهنگ فارسی

نه بجایگاه خود.

جمله سازی با بی مورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با استفاده از تقاضای نظامی در طول جنگ جهانی دوم شرکت را به یک امپراتوری صنعتی گسترش داد پس از جنگ از هدایت شرکت پشیمان شد و گفته می شود که از درگیری های بی مورد بیزار بود، او در عوض تصمیم گرفت میراث خانواده اش را صرفاً به هنرهای رزمی اختصاص دهد. برخلاف اکثر میشیماها، جینپاچی یک مبارز شرافتمند با حس قوی خرد است.

💡 وی تنها پس از دوبار ملاقات با گلد اسمیت انگلیسی و پس از برخی لفاظی‌های بی مورد و بی‌نتیجه، خطوط مرزی تعیین شده از سوی گلداسمیت و نقشه‌های مربوطه را امضاء و خود را در دامان بریتانیا بیمه کرد.

💡 بحث‌های بی مورد و پرتکرار در جلسات مدیریتی، باعث هدر رفتن زمان ارزشمند کارکنان و کاهش بهره‌وری کلی مجموعه در طول هفته می‌شود.

💡 او از مصرف داروهای بی مورد و بدون مشورت با پزشک خودداری کرد تا از بروز عوارض جانبی ناخواسته و مشکلات گوارشی جلوگیری نماید.

💡 ارسال پیام‌های بی مورد و تبلیغاتی در گروه‌های دوستانه، باعث رنجش اعضا شده و در نهایت منجر به خروج بسیاری از آن‌ها از گروه شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران