لغت نامه دهخدا
بی شرط. [ ش َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شرط ) مطلق.بلاشرط. بی قید. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شرط شود.
بی شرط. [ ش َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شرط ) مطلق.بلاشرط. بی قید. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شرط شود.
مطلق. بلا شرط. بی قید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غرض که نسبت بی شرط اگر بود منظور ترانه هست نظیر و ترانه هست مثال
💡 ابر بی شرط مهر و عقد نکاح گشت حامل به لؤلؤ لالا