بی مداوا

لغت نامه دهخدا

بی مداوا.[ م ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مداوا ) بی درمان. بی علاج. ( یادداشت مؤلف ): چه جای چاره چنین درد بی مداوا را؟ ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به مداوا شود.

فرهنگ فارسی

بی درمان. بی علاج.

جمله سازی با بی مداوا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از عشق روی جانان برجان و دل جهانرا دردی است بی مداوا، داغی است جاودانی

💡 عاشق که و عشق چیست؟ دانی درمانده و درد بی مداوا

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز