بی معرفتی

لغت نامه دهخدا

بی معرفتی. [ م َ رِ ف َ ] ( حامص مرکب ) کیفیت وصفت بی معرفت. بدون شناسایی. بدون آشنایی. نداشتن معرفت و شناسایی. بی توجهی به نیکیها که در حق او کرده اند: گفت بد کرده است و از بی معرفتی این عمل کرده است. ( انیس الطالبین ص 106 ). گفتم از بی معرفتی بنسبت کمال شما این سخنان از من صادر شد. ( انیس الطالبین ص 106 ). || بیدانشی. بی فرهنگی. فقدان ادب نفس. بی حکمتی. رجوع به معرفت و بی معرفت شود.

فرهنگ فارسی

کیفیت و صفت بی معرفت. بدون شناسایی. بدون آشنایی. نداشتن معرفت و شناسایی. بی توجهی به نیکیها که در حق او کرده اند.

جمله سازی با بی معرفتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی معرفتی بر لب دریای حروفند چون تشنهٔ بی دلو و رسن بر سر چاهی

زهره یعنی چه؟
زهره یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز