بی معرفتی

مترادف‌ها

بی‌مرامی، بی‌لطفی

متضادها

معرفت، مهربانی، لطف

لغت نامه دهخدا

بی معرفتی. [ م َ رِ ف َ ] ( حامص مرکب ) کیفیت وصفت بی معرفت. بدون شناسایی. بدون آشنایی. نداشتن معرفت و شناسایی. بی توجهی به نیکیها که در حق او کرده اند: گفت بد کرده است و از بی معرفتی این عمل کرده است. ( انیس الطالبین ص 106 ). گفتم از بی معرفتی بنسبت کمال شما این سخنان از من صادر شد. ( انیس الطالبین ص 106 ). || بیدانشی. بی فرهنگی. فقدان ادب نفس. بی حکمتی. رجوع به معرفت و بی معرفت شود.

فرهنگ فارسی

کیفیت و صفت بی معرفت. بدون شناسایی. بدون آشنایی. نداشتن معرفت و شناسایی. بی توجهی به نیکیها که در حق او کرده اند.

جمله سازی با بی معرفتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بی معرفتی بر لب دریای حروفند چون تشنهٔ بی دلو و رسن بر سر چاهی

💡 اگر در شرایط سخت و بحرانی به کمک کسی بروی و او از کمک کردن به تو خودداری کند، این رفتار را یک نوع بی معرفتی بزرگ می‌دانند.

💡 او با وجود تمام تلاش‌هایی که من برای موفقیت او در سال‌های گذشته انجام دادم، در موقعیت حساس دچار بی معرفتی شد و قدردانی نکرد.

💡 گاهی اوقات برخی افراد در برخورد با دوستان قدیمی خود، با بی معرفتی و فراموشی خاطرات گذشته، باعث از بین رفتن اعتماد و روابط انسانی می‌شوند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران