بی عزم
مترادفها
بیاراده، مردد، دودل، بیتصمیم
متضادها
مصمم، قاطع
لغت نامه دهخدا
بی عزم. [ ع َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + عزم ) بی اراده. بی تصمیم. مقابل باعزم. و رجوع به عزم شود.
فرهنگ فارسی
بی اراده. بی تصمیم. مقابل با عزم
جمله سازی با بی عزم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عزم کردم وصل تو جانم بسوخت ماندهام بی عزم مضطر چون کنم
💡 هر کجا خذلان بود با عدل او نصرت شود هر کجا نصرت بود بی عزم او خذلان شود