بی طاعتی
مترادفها
نافرمانی، سرکشی، بیاطاعتی
متضادها
طاعت، اطاعت
لغت نامه دهخدا
بی طاعتی. [ ع َ ] ( حامص مرکب )نافرمانی. طاعت و بندگی نکردن: نشنودم [ خواجه احمد ] که از وی تهوری و بی طاعتی که اندک دل بدان مشغول باید داشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 222 ).
دلت گر ز بی طاعتی زنگ دارد
هلا به آتش علم و طاعت گدازش.ناصرخسرو.بی طاعتی ای مرد همی کار ستور است
عار است مرا زین خر اگر نیست ترا عار.ناصرخسرو.بی طاعتی امروز چو تخمی است کزان تخم
فردا نخوری بار مگر انده و تیمار.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
نافرمانی ٠ طاعت و بندگی نکردن
جمله سازی با بی طاعتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی طاعتی امروز چو تخمی است کز آن تخم فردا نخوری بار مگر انده و تیمار
💡 بی طاعتی به راه قیامت نهاده روی چون ابلهان به بادیه بی آب و نان شده