بی شبهت

لغت نامه دهخدا

بی شبهت. [ ش ُ هََ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) ( از: بی + شبهت، از شبهة «عربی » ) بی شک. بی تردید: و هر راز که ثالثی در آن محرم نشود هرآینه از اشاعت مصون ماند و باز آنکه بگوش سیمی رسید بی شبهت در افواه افتد. ( کلیله و دمنه ). اگر خار در چشم متهوری مستبد افتد و در بیرون آوردن آن غفلت بورزد... بی شبهت کور شود. ( کلیله و دمنه ). رجوع به شبهت شود. || حلال. بدون شبهه شرعی: در هر سفری ما را ازین بیارند تاصدقه که خواهیم کرد حلال بی شبهت باشد از این فرمائیم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 521 ). رجوع به شبهه شود.

فرهنگ فارسی

بی شک بی تردید. یا حلال. بدون شب. شرعی.

جمله سازی با بی شبهت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حس توهم کند که آن صورت عارض آینه ست، بی شبهت

💡 چراغ کُلّ شییٍ یَرجَعُ آنجا شود روشن که بی شبهت خلایق را معادی هست و مبدایی

💡 زود خواهی درود بی شبهت بر تخمی که خود پراکندی

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز