لغت نامه دهخدا
بی شاهد. [ هَِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شاهد ) بدون گواه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شاهد شود.
بی شاهد. [ هَِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شاهد ) بدون گواه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شاهد شود.
بدون گواه ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی ساغر و بی شاهد و بی می نتوان بود بی دلبر و بی مجلس جانان نتوانم
💡 بی شاهد و شراب شب ماه مگذران چشمی به روی ساقی و چشمی به ماه دار
💡 بی شاهد و بی ندامه با کار و به ترس افراط می نه پخته با سفله خام
💡 بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت بی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت
💡 بی شاهد و شمعیم درین وادی ایمن شاهد، بنما چهره و آن شمع بر افروز
💡 هردم از عمر که بی شاهد و ساغر گذرد آزمودیم به یک عمر برابر گذرد