بی سود

لغت نامه دهخدا

بی سود. ( ص مرکب ) ( از: بی + سود ) بی نتیجه. بی فایده. ( یادداشت مؤلف ):
بی سود بود هرچه خوردمردم در خواب
بیدار شناسد مزه از منفعت و ضر.ناصرخسرو. || تباه. هدر. بی نتیجه و فایده:
زگفتار او شاه خشنود گشت
همه رنج پوینده بی سود گشت.فردوسی.چو دیدند کان کار بی سود گشت
بلنداختر و نام دارا گذشت.فردوسی.جهاندار بی سود بسیارگوی
نماندش بنزد کسی آبروی.فردوسی.- بی سود و زیان؛ کاملاً بیفایده. ( از یادداشت مؤلف ).
- کار بی سود؛ کار بی فایده. بی حاصل و بی نتیجه و لغو:
اگر جان تو بسپرد راه آز
شود کار بی سود بر تو دراز.فردوسی.- گفتار بی سود؛ سخن ناسودمند. سخن بی فایده:
بگفتار بی سود و دیوانگی
نجوید جهانجوی مردانگی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بی منفعت مقابل سودمند.
بی نتیجه ٠ بی فایده ٠ یا تباه ٠ هدر ٠ بی نتیجه و فایده ٠

جمله سازی با بی سود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غلمان مطلب جزای طاعت، زنهار با دوست کن این بیع که بی سودی نیست

💡 زیانی نیست بی سودی اگر هم سوختن باشد زیان عود از آتش بود بنگر بوی بسیارش

💡 تا کی فروشم آخر بی سود گوهر مهر هر چند گفته باشم من دوستم زیان را

💡 نه از زر بود مهر ما ز گل بود که چون بشکست بی بر گشت و بی سود

💡 در بیع من به غیر زیان هیچ سود نیست بی سود خواجه کو که خریدار من شود

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز