بی سلب

لغت نامه دهخدا

بی سلب. [ س َ ل َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سلب ) بی جامه. بی پوشش:
بی صورت مبارک تو دنیا
مجهول بود و بی سلب و زیور.ناصرخسرو.و رجوع به سلب شود.

فرهنگ فارسی

بی جامه ٠ بی پوشش ٠

جمله سازی با بی سلب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معجون مفرح بود این تنگدلان را مر بی سلبان را به زمستان سلب اینست

💡 مهر رخشان بی سلب لعل بدخشان از دو لب خون خلقی در طلب دیده هبا کرده هدر

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز