بی ساختگی
مترادفها
بیتکلف، ساده، طبیعی، بیریا
متضادها
ساختگی، مصنوعی، تصنعی
لغت نامه دهخدا
بی ساختگی. [ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) صداقت و راستی. ساده دلی. بی تزویری. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ساختگی شود.
فرهنگ فارسی
صداقت و راستی. ساده دلی. بی تزویری.
جمله سازی با بی ساختگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بزم بی ساختگی رنگین تر صافی باطن ما ساغر ماست
💡 بی ساختگی رفتگی ساختهٔ غیر بر طبع گران است چو احسان بخیلی