بکماز

لغت نامه دهخدا

بکماز. [ ب ِ / ب َ ] ( اِ ) نبید باشد. ( صحاح الفرس ). شراب را گویند. ( سروری ) ( معیار جمالی ). نبیذ و شراب. ( شرفنامه منیری ). نبیذ. ( حاشیه فرهنگ خطی اسدی نخجوانی ). می. خمر. مدام. مُل. باده. و رجوع به بگماز شود. || مهمانی مطلقاً. ( برهان ). مهمانی. ( شرفنامه منیری ). || غم و اندوه. ( برهان ) ( شرفنامه منیری ). || پیاله شراب. ( برهان ). و رجوع به بگماز شود.

فرهنگ فارسی

نبید باشد ٠ شراب را گویند ٠ نبیذ و شراب ٠ نبیذ ٠ می ٠ خمر ٠ مدام ٠ مل ٠ باده ٠ یا مهمانی مطلقا ٠ مهمانی ٠ یا غم و اندوه ٠ یا پیال. شراب ٠

جمله سازی با بکماز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درع بر خصم بنالد چو تو شمشیر زنی بدره بر زر بگرید چو تو بکماز خوری

💡 علیرضا بکماز دینه‌سری (زادهٔ ۵ مهر ۱۳۶۶ - ساری) بازیکن تیم ملی هندبال ایران است. اکنون سرمربی تیم هندبال زغالسنگ طبس در لیگ برتر هندبال ایران است

💡 سئوال سائل خوشترش از نوای سرود چنانکه قصه زائر ز ساغر بکماز

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز