لغت نامه دهخدا
بچه دار شدن. [ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دارای بچه گردیدن. صاحب طفل شدن. دارای بچه گشتن. || بچه در رحم بستن. دارای بچه شدن. آبستن شدن.
بچه دار شدن. [ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دارای بچه گردیدن. صاحب طفل شدن. دارای بچه گشتن. || بچه در رحم بستن. دارای بچه شدن. آبستن شدن.
دارای بچه گردیدن صاحب طفل.
💡 داستان فیلم دربارهٔ دختری به نام آنژلا (آنا کارینا) میباشد که رقاص برهنه است. او میخواهد بچهدار شود اما دوستپسرش، امیل (ژان-کلود بریالی)، علاقهای به بچه دار شدن ندارد. آنژلا مصمم است و اگر امیل حاضر نباشد او را باردار کند سراغ مرد دیگری خواهد رفت. آلفرد (ژانپل بلموندو) که بهترین دوست امیل است گزینه مناسبیست…
💡 در تابستان ۱۹۱۸، او یک اداره تعاونی برای زنان راه اندازی کرد و به کودکان یتیم کمک کرد و به آنها کمک کرد تا به فرزندخواندگی بپذیرند. سمیون بودیونی یک پسر جوان چهار ساله با موهای مجعد را به همراه آورد و این کودک به دلیل اینکه اکاترینا قادر به بچه دار شدن نبود این کودک را پذیرفت. خانواده وروشیلووا هر دو پذیرفتند که او را به فرزندی قبول کنند و نام او را پتیا گذاشتند.
💡 بزرگسالان نیاز به ایجاد یا پرورش چیزهایی دارند که بیشتر از آنها ماندگار باشد، اغلب با بچه دار شدن یا ایجاد یک تغییر مثبت که به نفع دیگران باشد؛ اینکار را انجام میدهند. از دیدگاه اریکسون، موفقیت در این مرحله منجر به احساس سودمندی و موفقیت شده، در حالی که شکست منجر به درگیری فرد با جهان بیرونش میشود.