بوسیدنی

مترادف‌ها

جذاب، دوست‌داشتنی، دلربا

لغت نامه دهخدا

بوسیدنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور بوسیدن. لایق بوسیدن.

فرهنگ فارسی

در خور بوسیدن. لایق بوسیدن

جمله سازی با بوسیدنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چه پرسی کز لبت وقت قدح نوشی چه می خواهم همین بوسیدنی چون مست تر گردی مکیدن هم

💡 ز سنگ آستانش چون لبم بوسیدنی خواهد رقیب او ز بی‌سنگی به رویم سنگ دربندد

💡 چه شود گر ترا درین یک بیع دست بوسیدنی زیان باشد

💡 تا به‌کی دزدد تری یارب خط پیشانی‌ام خشک شد این لب به امید زمین بوسیدنی

💡 دوست می دارند صائب عاشقان اغیار را دست و پای باغبان بوی گل بوسیدنی است

💡 چه شود گر ترا در این یک بیع دست بوسیدنی زیان باشد

💡 گل‌های رز در باغچه با رنگ‌های درخشان و گلبرگ‌های نرم و بوسیدنی، چشم هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کنند و زیبایی طبیعت را نشان می‌دهند.

💡 مادر با نگاهی مهربان به نوزاد خوابیده خود نگریست و با آن چهره معصوم و بوسیدنی، لبخندی از سر خوشبختی بر لبانش نقش بست.

💡 در اشعار عاشقانه، شاعر از زیبایی معشوق و لب‌های بوسیدنی او برای توصیف شدت عشق و اشتیاق خود به زیبایی بسیار استفاده کرده است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران