واژه بهمی به معنای اختلاط، درهمریختگی یا عدم هماهنگی است. این اصطلاح معمولا در زمینههای مختلفی از جمله ادبیات، هنر و علوم اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرد. در ادبیات، بهمی میتواند به توصیف حالتی از آشفتگی یا عدم نظم در متن اشاره کند. در علوم اجتماعی نیز، این واژه ممکن است به وضعیتهای اجتماعی یا اقتصادی که در آنها عدم تعادل و هماهنگی وجود دارد، اطلاق گردد. عوامل متعددی میتوانند باعث بروز بهمی در جامعه شوند. نابرابریهای اقتصادی، فقدان آموزش و شناخت کافی، و اختلافات فرهنگی و اجتماعی از جمله این عوامل هستند. همچنین، بحرانهای سیاسی و اجتماعی نیز میتوانند به افزایش آشفتگی و بینظمی در جامعه منجر شوند. این عوامل در کنار یکدیگر میتوانند موجب ایجاد وضعیتهای بهمی در ساختار اجتماعی و فرهنگی یک جامعه گردند.
بهمی
لغت نامه دهخدا
بهمی. [ ب ُ ما ] ( ع اِ ) گیاهی است شبیه به نبات جو، بهماة، یکی یا واحد و جمع در وی یکسان است، و الف آن برای تأنیث، پس منون نشود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).نباتی است شبیه به نبات جو و از آن کوتاه تر و باریکتر و خوشه آن شبیه به شیلم و منبتش مواقع سایه ناک است. ( از تحفه حکیم مؤمن ). نصل. صُفار. دیو گندم.
بهمی. [ ب َ ] ( ق ) قدری و اندک. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
قدری و اندک