بلبلک

لغت نامه دهخدا

بلبلک. [ ب ُ ب ُ ل َ ] ( اِ مصغر ) مصغر بلبل:
بر گل تو بلبلک مطربی آغاز کرد
خواند به الحان خوش نامه پازندو زند.سوزنی.

جمله سازی با بلبلک

💡 دی بلبلکی لطیفکی خوش گوئی می‌گفت ترانه‌ای کنار جوئی

💡 کبکان بر کوه به تک خاستند بلبلکان زند و ستا خواستند

💡 ببین که بلبلکان در چمن چه می گوید که فصل گل، می گلگون بنوش و لاتحزن

💡 بلبلک آب، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان لالی در استان خوزستان ایران است.

💡 فصل گل اگر فصل طرب نیست پس از چیست کین بلبلکان روی بفریاد نهادند

💡 آن بلبلکان نگرکشان در حلق بی‌صنعت خلق بربط و تارست

دایر شدن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
ببم یعنی چه؟
ببم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز