لغت نامه دهخدا
بفاصله. [ ب ِ ص ِ ل َ / ل ِ ] ( ق مرکب ) از هم دور. و در میان. ( ناظم الاطباء ): درختان را بفاصله بکارید، یعنی از هم دور.
بفاصله. [ ب ِ ص ِ ل َ / ل ِ ] ( ق مرکب ) از هم دور. و در میان. ( ناظم الاطباء ): درختان را بفاصله بکارید، یعنی از هم دور.
از هم دور با فاصله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پروژه باستانشناسی زاگرس مرکزی با شرکت انگلستان و ایران در دو تپهٔ شیخیآباد، واقع در شمالشرقی کرمانشاه و تپه جانی، در جنوبغربی کرمانشاه واقع در ناحیهٔ گرمتر نواحی کوهپایهای بفاصله ۹۰ کیلومتر از یکدیگر، در سال ۲۰۰۸ انجام شدهاست.
💡 پس از معرفی مهندس بازرگان بهعنوان نخستوزیر در ۱۵ بهمن بختیار بفاصله اندکی با حضور در مجلس و سخنرانی و سپس مصاحبه اعلام کرد حاضر است یک حکومت جمهوری تأسیس کند.