لغت نامه دهخدا
بطلانی. [ ب ُ ] ( از ع، حامص ) فساد. کذب:
حقا که دروغ داستانیست
بطلانی داستان ببینم.خاقانی.
بطلانی. [ ب ُ ] ( از ع، حامص ) فساد. کذب:
حقا که دروغ داستانیست
بطلانی داستان ببینم.خاقانی.
ماخوذ از تازی فساد کذب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در وجود باطل من نیست یک جو منفعت مو بمویم خط بطلانی بود بر پیکرم
💡 حق طغیان. انقلاب سال ۱۶۸۸ انگلستان (انقلاب شکوهمند) که دستگاه سیاسی را بدون خونریزی و اغتشاش تغییر داد خط بطلانی بود بر نظر هابز که تصور میکرد قیام مردم علیه حکمران منجر به انحلال جامعه سیاسی میشود. لاک معتقد بود اگر دولت به بیدادگری بپردازد، مردم حق ساقط کردن آن دولت را دارند.
💡 حسین یاوری شاگردان زیادی را در ساز نی و آواز ایرانی تربیت کردهاست که از آن جمله میتوان به عباس غازی، احمد هنرمند، منوچهر برجیان، هوشنگ بهشتی، محمد بطلانی، حسین مهیاری، عباس مدینهای، محمدعلی حدادیان، عباس کاظمی، ابوالحسن بشارت و … اشاره کرد.
💡 در جنگ آمریکا علیه اسپانیا در سال ۱۸۹۸ دکترین مونرو به اوج رسید، اما وودرو ویلسون با وارد کردن آمریکا به جنگ جهانی اول خط بطلانی بر این دکترین کشید.