لغت نامه دهخدا
حامت. [ م ِ ] ( ع ص ) حَمِت: تمر حامت؛ خرمای بسیار شیرین. ( منتهی الارب ).
حامة. [ م َ ] ( ع اِ ) خاصه مرد از اهل و اولاد، و خویشان و قبیله. || شتران گُزیده. در احوال پرسی گویند: کیف الحامة و العامة.
حامت. [ م ِ ] ( ع ص ) حَمِت: تمر حامت؛ خرمای بسیار شیرین. ( منتهی الارب ).
حامة. [ م َ ] ( ع اِ ) خاصه مرد از اهل و اولاد، و خویشان و قبیله. || شتران گُزیده. در احوال پرسی گویند: کیف الحامة و العامة.
خرمای بسیار شیرین