درنوک

لغت نامه دهخدا

درنوک. [ دُ ] ( ع اِ ) نوعی از جامه یا فکندنی و یا پارچه گستردنی. ( منتهی الارب ). جامه و یا فرش که پرز داشته باشد و پشم شتر را بدان تشبیه کنند. ( از اقرب الموارد ). درنیک. گویند اصل آن عربی نیست، و از قدیم آنرا بکار برده اند. ( از المعرب جوالیقی ). ج، دَرانِک، دَرانیک. ( اقرب الموارد ). و رجوع به درنیک شود. || صاحب کتاب النخب از حجر و سنگی یاد می کند بنام «درنوک » و آنرا قرمزرنگ که زردیی در آنست توصیف می کند و می گوید سنگی است بسیار نفیس و گرانبها که نفاست آن چون «اذرک » است و هر دوی آنها از ساخته های اسکندرانی ها است. ( از کتاب الجماهر ص 227 ).

فرهنگ فارسی

نوعی از جامه یا فکندنی و یا پارچه گستردنی جامه و یا فرش که پرز داشته باشد و پشم شتر را بدان تشبیه کنند

جمله سازی با درنوک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آدرنوکروم از غده فوق کلیوی آدرنال ترشح میشود معمولا زمانی که فرد هیجان و ترس بالا را تجربه می‌کند.

💡 نکته دو: مفیدترین آزمون جهت بررسی عملکرد غده فوق کلیه، ارزیابی پاسخ به تجویز هورمون آدرنوکورتیکوتروپین می‌باشد.

💡 آدرنوکروم نوعی هورمون است که در شرایط طبیعی هنگام ترس و هیجان در بدن انسان ترشح میشود.

💡 داند دل جریح ‌که ‌گاه نگه ترا درنوک مژه تعبیه صد نیشتر بود

برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز