جذابه
مترادفها
جذاب، دلربا، گیرا
متضادها
منزجرکننده، بیجذبه
لغت نامه دهخدا
( جذابة ) جذابة. [ج َذْ ذا ب َ ] ( ع اِ ) موی سطبر دم اسب که بدان چکاوک را صید کنند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آلتی است که از موی درست کنند برای شکار. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). هلبة تصاد بها القنابر و هی شعر یربط و یجعل آلة الاصطیاد. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || ( ص ) تأنیث جذاب. ( یادداشت مؤلف ).
- قوه جذابه؛ نیرویی که اجسام بطرف آن جذب میشوند. ( یادداشت مؤلف ).
جذابه. [ ج ِ ب َ ] ( ع اِ ) یکی از جِذاب. ( منتهی الارب ). واحد جذاب یعنی یک دانه خرمابن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) مونث جذاب یاادوی. جذابه. دواهایی که بصورت حب یا کپسول ساخته میشود و آنها را بلع میکنند.
موی سطبر دم اسب که بدان چکاوک را صید کنند یا تانیث جذاب یا قونه جذابه
جمله سازی با جذابه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این روستا دارای ۱۴۸خانوار میباشد. دهویه ۴۵۴ نفر جمعیت دارد. این روستا دارای یکی از جذابههای گردشگری شهرستان استهبان نیز میباشد
💡 این داستان کوتاه، دارای یک شخصیت زن بسیار باهوش و جذابه است که در طول ماجرا، همه را مجذوب خود میکند.
💡 آن منطقه کوهستانی دارای مناظر بسیار زیبا و جذابه است که گردشگران زیادی را در هر فصل از سال به خود میکشاند.
💡 معماری این بنای قدیمی بسیار خاص و جذابه است و توجه هر بینندهای را به راحتی به سمت خود جلب مینماید.