لغت نامه دهخدا
خامه فولاد. [ م َ / م ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قلم که از جنس فولاد باشد. قلم فولادی:
در انتظام کار جهان اهتمام خلق
مشق جنون بخامه فولاد کردن است.صائب ( از آنندراج ).
خامه فولاد. [ م َ / م ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قلم که از جنس فولاد باشد. قلم فولادی:
در انتظام کار جهان اهتمام خلق
مشق جنون بخامه فولاد کردن است.صائب ( از آنندراج ).
قلم که از جنس فولاد باشد قلم فولادی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زخمیانِ تیغِ او بر یکدگر دارند رشک گرچه خط یکدست باشد خامهٔ فولاد را
💡 کرد دلها را به مژگان نرگس جانانه موم می کند فولاد را سرپنجهٔ مردانه موم
💡 هر سر موی من است، اینکه به میدان عشق سینه به نشتر دهد، دشنه فولاد را
💡 او سابقهٔ بازی در باشگاههای فوتبال ایرانی سپاهان اصفهان و فولاد خوزستان را در کارنامهٔ خود دارد.
💡 - Blacksmith که که با آهن و فولاد کار میکند (به طور کلی منظور آهنگر است)
💡 دستکشها ممکن است از مواد گوناگونی مانند پارچه، تریکو، پشم، چرم، نایلون، لاتکس و حتی فولاد ساخته شدهباشند.