انبغاء

لغت نامه دهخدا

انبغاء. [ اِم ْ ب ِ ] ( ع مص ) آسان گردیدن: انبغی الشی ٔ؛ آسان گردید. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). تیسر و تسهل. ( از اقرب الموارد ). || سزاواربودن: ما انبغی لک ان تفعل؛ سزاوار نیست ترا، و کذلک ما ینبغی لک. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز