صدار

لغت نامه دهخدا

صدار. [ ص ِ ] ( ع اِ ) جامه ای است که سر آن مانند مقنعه و دامن آن هر دو دوش و سینه را می پوشد و بفارسی پرهیچه گویند. و فی المثل: کل ذات صدار خالةٌ، ای من حق الرجل ان یغار علی کل امراءة. ( از منتهی الارب ). پیراهن خرد. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). || داغ که بر سینه اشتر نهند بجهت نشان. ( منتهی الارب ). داغ که بر سینه اشتر نهند. ( مهذب الاسماء ). || پیش بند ستور. ( منتهی الارب ).
صدار. [ ص ُ ] ( اِخ ) موضعی است نزدیک مدینه و آن را صدارة نیز گویند. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

موضعی است نزدیک مدینه و آنرا صداره

جمله سازی با صدار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ارغوان ترکی یاقوت کله باشد ضیمران شوخی زرینه صدار آید

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز