ساقدوشی کردن

مترادف‌ها

همراهی کردن، خدمت کردن

لغت نامه دهخدا

ساقدوشی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) (... با کسی یا چیزی ) برآمدن. برابری کردن. برابر بودن. همسنگ بودن. لاف همسری زدن. توازی:
ید بیضا به ساعد خوبان
ساقدوشی نمی تواند کرد.معصوم کاشی ( از آنندراج ) ( بهارعجم ).

جمله سازی با ساقدوشی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او تمام عمر خود را در خدمت اربابان بزرگ گذراند و با پذیرش نقش ساقدوشی کردن برای آن‌ها، سعی کرد از فقر و تنگدستی خانواده خود در آن دوران سخت جلوگیری کند.

💡 هیچ انسانی نباید مجبور شود برای تأمین معاش خانواده، به کار مغلوبانه و ساقدوشی کردن افراد قدرتمند تن بدهد، زیرا عزت نفس هر فرد بالاتر از نیازهای مادی است.

💡 در داستان‌های قدیمی، خدمتکاران با دقت تمام به وظایف خود می‌پرداختند و با ساقدوشی کردن برای پادشاه، تلاش می‌کردند تا در دربار جایگاه و احترام خاصی برای خود کسب کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران