بسنده کار

لغت نامه دهخدا

بسنده کار. [ ب َ س َ دَ / دِ] ( ص مرکب ) راضی شده و خشنودشده. ( ناظم الاطباء ). حَسیب. ( السامی فی الاسامی ) ( مهذب الاسماء ). || کافی. ( محمدبن عمر ). || قانع:
کس جاه او نجوید و هرکو بزرگتر
دارد بجاه خدمت او دل بسنده کار.فرخی.اگر خواهی بی رنج توانگر باشی بسنده کار باش. ( منسوب به نوشیروان، از فارسنامه ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- راضی شده خشنود شده. ۲- قانع.

جمله سازی با بسنده کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «کهیعص» (۱) اللَّه، خداوندی، بسنده کار راه‌نمای، زینهار دار دانای راست گوی، «ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ» این یادگار خداوند توست، بمهربانی خویش. «عَبْدَهُ زَکَرِیَّا.» (۲) بنده خویش را زکریا.

💡 خصم تو و کمان تو بر یکدگر بجنگ بیدل دو عاشقند بهجران بسنده کار

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز