بزرگین
متضادها
کوچک
لغت نامه دهخدا
بزرگین. [ ب ُ زُ ] ( ص نسبی / ص عالی ) مقابل کوچکین. بزرگترین. ( یادداشت بخط دهخدا ): اما آن پسر بزرگین در دیه بود. ( ترجمه دیاتسارون ص 300 ).
فرهنگ فارسی
مقابل کوچکین بزرگترین.
جمله سازی با بزرگین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا بگشایم به دم، بند طلسم قدم نام بزرگین خود نقش نگینم کند
💡 من اندر مذهب عشقش بزرگین طاعت آن دانم که سر بر آستان او و دستم بر دعا باشد
💡 آن بزرگین گفت ای اخوان من ز انتظار آمد به لب این جان من
💡 مصدر دین را نخستین اشتقاق حق و باطل را بزرگین افتوراق