بریدگان
واژه «بریدگان» جمع واژه «بریده» است. به طور کلی، «بریده» به چیزی گفته میشود که از چیز دیگر جدا شده یا منفک گردیده است. این واژه هم شامل افراد میشود و هم اشیا؛ به این معنا که میتواند اشاره به اشیاء جدا شده، تکهتکه یا جداافتاده داشته باشد و هم به افرادی اطلاق شود که از گروه، قبیله، مکان یا شرایطی جدا شدهاند.
در زبان فارسی، واژه «بریدگان» کاربردهای متعددی دارد. یکی از معانی تاریخی و رایج آن اشاره به افرادی است که عمل ختنه روی آنها انجام شده است؛ این معنای جسمانی در متون دینی و پزشکی پیشین بسیار دیده میشود.
علاوه بر معنای جسمانی، در متون کهن فارسی، «بریدگان» گاهی به افرادی اطلاق میشده است که پیام یا دستور را منتقل میکنند؛ یعنی قاصدان، نامهبران یا افرادی که وظیفه رساندن خبر، فرمان یا نامهای را بر عهده داشتهاند.
لغت نامه دهخدا
بریدگان. [ ب َ دَ / دِ ] ( اِ ) مسرعان. قاصدان. پیکان. نامه بران: صاحب خبر و برید... نایبان داشتی در همه ممالک و بریدگان و مسرعان بسیار تا از همه جوانب آنچه رفتی و تازه گشتی معلوم او می گردانیدندی. ( فارسنامه ابن البلخی ص 93 ).
بریدگان. [ ب ُ دَ / دِ ] ( اِ ) ج ِ بریده. رجوع به بریده شود. || مختون و ختنه شده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
جمع بریده یا مختون و ختنه شده.
جمله سازی با بریدگان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقلست که شبلی گفت: منصور را بخواب دیدم گفتم خدای تعالی با این قوم چه کرد گفت: بر هر دو گروه رحمت کرد آنکه بر من شفقت کرد مرا بدانست و آنکه عداوت کرد مرا ندانست از بهر حق عداوت کرد بایشان رحمت کرد که هر دو معذور بودند و یکی دیگر بخواب دید که در قیامت ایستاد جامی در دست و سر بر تن نه گفت: این چیست گفت: این جام بدست سر بریدگان میدهد.
💡 آرام شود رمیدگان را پیوند دهد بریدگان را