لغت نامه دهخدا
برهیختن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ( از: پیشوند بر + هیخ = هنگ = تنگ اوستائی به معنی کشیدن + تن، پسوند مصدری ) برکشیدن. برآوردن. ( برهان ). برآهیختن. || تربیت کردن و آموختن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به برهختن شود.
برهیختن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ( از: پیشوند بر + هیخ = هنگ = تنگ اوستائی به معنی کشیدن + تن، پسوند مصدری ) برکشیدن. برآوردن. ( برهان ). برآهیختن. || تربیت کردن و آموختن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به برهختن شود.
(بَ تَ )(مص م. ) ب رکشیدن، برآوردن.
۱. برکشیدن، برآوردن.
۲. ادب کردن، تربیت کردن.
ب رکشیدن، برآوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک نیمرسانا بین دو الکترود برهیختن قرار دارد. وقتی با یک پالس کوتاه نور تحریک میشود (به اندازه ۱۰۰ فمتوثانیه)، بارهای نورساخته بر روی الکترودها برهیخته میشوند، در نتیجه یک جریان ایجاد میشود، که توسط اسیلوسکوپ به شکل ولتاژ دوسر یک مقاومت آشکار میشود. از آنجا که پالس تحریک مربعی است، برای اندازهگیری تیپیسی دو روش وجود دارد: در موقعیتهای «روشنی» و «خاموشی». در «روشنی»، همین که پالس تحریک روشن شد، سیگنال ضبط میشود و اجازه میدهد پس از شروع برانگیختن، میزانی بار روی الکترود مشاهده شود. اندازهگیریهای «خاموشی» نشان میدهد که پس از خاموش شدن پالس، بارها چگونه از بین میروند.