بدنیت
مترادفها
جسمانیت، مادی بودن، بدنی بودن
متضادها
روح، معنویت
لغت نامه دهخدا
بدنیت. [ ب َ نی ی َ ] ( ص مرکب ) بداراده و بدباطن. ( آنندراج ). بدقصد و بداندیش و بدخواه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
بداندیش، بدخواه.
فرهنگ فارسی
بد اراده و بد باطن بد قصد و بد اندیش و بد خواه.
جمله سازی با بدنیت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو به قهر دشمنان بهتر که خود مبدا کنی پیش از آن کان بدنیت بر قهر تو مبدا کند
💡 وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ، و تا عذاب کند دورویان را مردان و زنان، وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ، الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ، آن بد اندیشان در خدای، عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ، بدنیت ایشان و بد افتادن جهان گرد ایشان بادا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ، و خشم گرفت اللَّه بریشان، وَ لَعَنَهُمْ، و بنفرید ایشان را، وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ، و ایشان را دوزخ ساخت، وَ ساءَتْ مَصِیراً (۶) و بد جایگاهی و شدن گاهی که آنست.