بدبد

لغت نامه دهخدا

بدبد. [ ب َ ب َ ] ( ع اِ صوت ) بخ بخ. ( از اقرب الموارد ). به به. په په. وخ وخ. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

به به وخ وخ.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:زوو، بازی

جمله سازی با بدبد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر درختی کو قد یارم بدبد از تعجّب دست در دندان گرفت

💡 شهرستان بدبد (به عربی: ولایة بدبد ) یکی از شهرستانهای استان داخلیه در کشور پادشاهی عمان است. شهرستان بدبد یکی از شهرستان‌های تاریخی سلطنت عمان است، این شهرستان دارای ۴۰ برج نگهبانی است.

💡 بدبد گویان بد گویانرا کرد نگون او برون آمداز آن ننگ چو از ابر قمر