لغت نامه دهخدا
بخی. [ ب َ خی ی / ب َخ ْ خی ی ] ( ع ص ) درهم بخی؛ درهمی که بر آن کلمه بخ نوشته شده باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از معجم متن اللغة ). و این درهم در مغرب است و گویندمنسوب بسوی بخ است که امیری بوده. ( ناظم الاطباء ).
بخی. [ ب َ خی ی / ب َخ ْ خی ی ] ( ع ص ) درهم بخی؛ درهمی که بر آن کلمه بخ نوشته شده باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از معجم متن اللغة ). و این درهم در مغرب است و گویندمنسوب بسوی بخ است که امیری بوده. ( ناظم الاطباء ).
در هم بخی در همی که بر آن کلمه بخ نوشته شده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آدران روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رباطکریم است که بخی مدتها در آدران سولطان آبادساکن بود