لغت نامه دهخدا
بخ لک. [ ب َخ ْ خِن ْ ل َ / ب َخ ْ خ ِل َ ] ( ع صوت مرکب ) آفرین بر تو. احسنت:
برجهید از جا و گفتا بخ لک
آفتابی تاج گشتت ای کلک.
مولوی ( مثنوی چ نیکلسون دفتر 4ص 432 ).
بخ لک. [ ب َخ ْ خِن ْ ل َ / ب َخ ْ خ ِل َ ] ( ع صوت مرکب ) آفرین بر تو. احسنت:
برجهید از جا و گفتا بخ لک
آفتابی تاج گشتت ای کلک.
مولوی ( مثنوی چ نیکلسون دفتر 4ص 432 ).
آفرین بر تو احسنت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخ لک ای علی گفت ازشاه گشته مات